چند روز پیش ، وقتی آخر شب می خواستیم ماشی لباسویی را روشن کنیم لباس ها بیشتر از یک و کمتر از ۲ ماشین شد ! و همه هم مُصّر که مال ما واجبه شسته بشه.... آخرش سجاد برگشت گفت خب دوتا ماشین رو لباس بشوررین همین امشب.. و وقتی همه نگاه عاقل اندر سفیهی بهش کردند که خب به اندازه دوتا ماشین لباس نداریم آیکوجان ... با یک نگاه و اشاره به من گفت چه مساله حادی! تا وقتی این حامی مطمئن ماشین لباسشویی هست غصه چرا؟!! شما اراده کنید و بهش بگین براتون نه یکی دوتا ...بلکه فورا یک کوه لباس اماده شستن تحویل می ده
به این میگن بازوی مطمئن و حمایت کننده 

برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان