خرید بک لینک
دارم کم کم به این نتیجه می رسم که به بلاگ اسکای کوچ کنم اینجا وقتی شروع می کنی به نوشتن بعپ یک تایمی دیگه هر چی نوشتی رو ذخیره نمی کنه و بعد همه دود می شه می ره هوا

در حالیکه بلاگ اسکای خودکار ذخیره می کنه هر چند دقیقه یکبار...

حالا چی شد اینجا اینا رو گفتم اول چون دیشب یک بار یک متن کامل بابت این شهربازی نوشتم و ذخیره نشد آخرش...

خب بریم سر اصل ماجرا

چندتا کارت استفاده از شهربازی پارک ملت به تعداد کل اعضای حاضر و غایب خانواده(متهل و مجرد) از اداره گرفتم و این کارتها چند هفته در گوشه و کنار خونه خاک می خورد و از ما التماس که بیاین بریم خب... و همه می گفتن بله میایم حتما میایم و..ولی دریغ وقتی می خواستی وقتی رو مشخص کنیم بریم همه یاکار داشتن یا به هر شکل حال و حوصله اومدن نداشتن ...

گذشت تا اینکه بالاخره چند روز مونده به پایان مهلت استفاده از کارت ها بالاخره تنها ۴ نفر از اعضا با هم هماهنگ شدیم که بریم شهربازی و قرار شد من اداره بمونم وقتی اونا راه افتادن بهم خبر بدن که من از اداره مستقیم بیام پارک

ساعت ۵ بعدازظهر بود که حوصلم سر رفت و خسته و کلافه از اینکه وحید و سجاد و رحیمه قرار بود ساعت۴ اونجا باشند و هنوز هیچ تماسی مبنی بر اینکه دارن میان دریافت نکرده بودم زنگ زدم خونه و مامان گفت که دارن همه لباس می پوشن خلاصه تا اومدن شد ساعت ۶ بعد از ظهر

البته شب خیلی خوب و پر هیجانی بود پر از هیجان و ترس و جیغ و.... با وسایل بازی هیجان انگیز خوش گذشت خیلی

و شب هم موقع برگشت البته در ترافیک جشن پیروزی دولت در بلوار سجاد گیر کردیم و به تماشای حرکات شاد همشهریان نشستیم

خیلی خوب بود خصوصا که تنهام نبودیم و کلی هیجان انگیز بود و با برنامه قبلی سوار هر بازی می شدیم و صداهای عجیب و غریب در می اوردیم

عکس های دوربین های دستگاه های بازی رو هم که با قیافه های حاکی از ترس هیجان و شکلل های مچاله شده مان بود به یادگار چاپ کردیم

پ ن:

بار اولی که هر متن رو می نویسی بهترین حس و حال رو داری و به نظر بهتره ولی دیگه وقتی یکبار می نویسی و دیگه پاک می شه مجبوری دوباره بنویسی خیلی به دلت نیم شینه طرز نوشتارت هم ولی چاره چیه نوشتم ولی دیگه اون جملات و اون کلمات یادم نیست ...

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:22

صفحه بندی