خرید بک لینک
شنبه و یکشنبه رو مرخصی گرفتم یعنی خب می دونید چی شد صبح شنبه از خواب که بیدار شدم یک دفعه دلم خواست که نرم سرکار......

خب اینکه نیمه ناهوشیار آدمها چی فکر می کنه نمی دونم ولی خب اینقدر اینکارم عجییب و غیر منتظره بود که وقتی به عاطفه خبر دادم که نمیام نوشت :

حالت که خوبه؟ گفتم اره بابا خوبم فقط دلم یهویی استراحت خواست

اونم نوشت که اوه دل تو که یهویی استراحت یخواد یک چیزی براش اتفاق افتاده پس

پ ن1: اون نیمه ناهشیار رو روانکاوم پیگیری می کنه که اصرارم داره ربطش بده به مسئول دفتر جدید گروه که هنوزم اون روزا کارش رو شروع نکرده بود

پ ن 2:

ته ته این صحبت منو عاطفه به این رسید که اون واقعا فکر کرده بود من احتمالا دارم ازدواج می کنم و چیزی بهش نگفتم خخخخخ

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 1:45

صفحه بندی