خب اینکه نیمه ناهوشیار آدمها چی فکر می کنه نمی دونم ولی خب اینقدر اینکارم عجییب و غیر منتظره بود که وقتی به عاطفه خبر دادم که نمیام نوشت :
حالت که خوبه؟ گفتم اره بابا خوبم فقط دلم یهویی استراحت خواست
اونم نوشت که اوه دل تو که یهویی استراحت یخواد یک چیزی براش اتفاق افتاده پس
پ ن1: اون نیمه ناهشیار رو روانکاوم پیگیری می کنه که اصرارم داره ربطش بده به مسئول دفتر جدید گروه که هنوزم اون روزا کارش رو شروع نکرده بود
پ ن 2:
ته ته این صحبت منو عاطفه به این رسید که اون واقعا فکر کرده بود من احتمالا دارم ازدواج می کنم و چیزی بهش نگفتم خخخخخ
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان