شادی های زندگی من

متن مرتبط با «من یک کلاس پنجمی هستم» در سایت شادی های زندگی من نوشته شده است

پشت پرده ورژن جدید من

  • نیلوبلاگ

    در این گزارش به بررسی کامل «ورژن جدید من» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. شب عید فطر بود یعنی دقیقا دیروز عصر قبل آخرین اذان رمضانتصمیم گرفتم برم و موهام رو کوتاه کنم تصمیم همان و گرفتن وقت برای کوتاهی اونم به فاصله ۱۰ دقیقه همان و رفتن به آرایشگاه هم دیگر همانخانم آرایشگر تا چشمش به موهای بلند من...

    ادامه مطلب
  • ماجرای یک گردش خوشمزه

  • نیلوبلاگ

    یک گردش خوشمزه در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «یک گردش خوشمزه» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. راستش پنج شنبه شب با پیشنهاد و اصرار مادر رحیمه جان میهمان آنها شدیم در باغ شان در حوالی طرقدر الحق که باغ بکر و باصفایی بود ته یک دره پر پیچ و خم و تقریبا خطرناک با گوشه ای از بهشت رو به رو می شدی که نش...

    ادامه مطلب
  • ورژن جدید من

  • نیلوبلاگ

    شب عید فطر بود یعنی دقیقا دیروز عصر قبل آخرین اذان رمضان تصمیم گرفتم برم و موهام رو کوتاه کنم تصمیم همان و گرفتن وقت برای کوتاهی اونم به فاصله ۱۰ دقیقه همان و رفتن به آرایشگاه هم دیگر همان خانم آرایشگر تا چشمش به موهای بلند من افتاد به فکر بافتن موهام افتاد قبل اینکه دست به قیچی ببره ... تا از این راه خودش هم با فروش موهای من فیضی ببره ولی بعد اینکه تلاشش در جهت بافت یکدفعه و ساده و سریع موهام یک جورایی به شکست انجامید موهام رو دو دسته کرد و به صورت خرگوشی بافت و بعدم قیچی رو برداشت و از بیخ از سرم جداشون کرد!! القصه اینکه موهای بلند و بلوندمان به نفع ایشون مصادره شد و آنچه در صورت ما جایش را ...

    ادامه مطلب
  • یک گردش خوشمزه

  • نیلوبلاگ

    راستش پنج شنبه شب با پیشنهاد و اصرار مادر رحیمه جان میهمان آنها شدیم در باغ شان در حوالی طرقدر الحق که باغ بکر و باصفایی بود ته یک دره پر پیچ و خم و تقریبا خطرناکبا گوشه ای از بهشت رو به رو می شدی که نشسته هم دست را دراز می کردی میوه های رنگانگ بود که می توانستی از درختان بچینی و کیف کنی گیلاس آلبالو سیب گلابی توت و..... در هرنقطه ای درلابه لایهر قسمتی از باغ،درخت میوه ای میافتی زیبایی طبیعت و هوای پاکش یک روز دلنشین را برایمان رقم زد و در آخین ساعات عصر هم چایی آلبالوی خوش رنگ چشم ها و دلهایمان را صفا داد ...

    ادامه مطلب
  • یک دختر توی چشم

  • نیلوبلاگ

    راستش یک موضوعی رو اونقدر که این چند روز گذشته متوجه شدم هیچ وقت نفهمیدم و اونم اینکه ظاهرا خیلی تو چشمم و همه کارها و رفتار و حرفها و رفتارام توسط همه اطرافیانم به نوعی رصد میشه و الگو برداری هم می شهبه طور عجیبی توی این مدت متوجه شدم که کارهایی که من می کنم به نوعی شجاعت انجام دادنش رو در بین ب...

    ادامه مطلب
  • کلاس گویندگی

  • نیلوبلاگ

    یک دوره گویندگی و فن بیان در خانه هنر ایران ثبت نام کردم البته می شه گفت اصلا به مجری گری و گویندگی علاقه ای ندارم ولی بیشتر بابت یادگیری نحوه درست صحبت کردن کلاس رو شروع کردمخب کلاسمون 8 نفر هستیم که اقای مهدی رئیسی زحمت تدریس رو بر عهده دارن خیلی شاد و در عین حال پویاست کلاس در حدی که دیروز کلی...

    ادامه مطلب
  • من یک کلاس خوب داشتم....

  • نیلوبلاگ

    امروز راس ساعت ۱۰ صبح کلاسم شروع میشد حقیقتا از سر صبح همچنان در حال ویرایش اسلایدها بودم و نکاتی که به نظرم می رسید اضافه یا کم می کردم و اخرش به ۸۰ اسلاید در مبحث سنجش و ارزشیابی رضایت دادم و یک ربع زودتر راهی طبقه همکف شدم که هم کتابهای کتابخونه گروه آموزش پزشکی رو بدم قبل کلاس و هم زودتر برم کلاس و موقعیت کامپیوتر رو چک کنم از این به بعد ماجرا به ترتیب شماره اتفاق: ۱- اول صبح آزیتا بعد سلام و خوش بش همیشگی کلی بهم انرژی داد و با ذوق و شوق یادش بود که من امروز تذریس دارم برام آرزوی موفقیت کرد. ۲- چون از ساعت ۱۰ تا یک دیگه تو گروه و محل استقرارم نبودم در ...

    ادامه مطلب
  • سیستم جدید من

  • نیلوبلاگ

    امروز بعد اینکه تو اداره با روشن کردن لب تابم متوجه شدم سیستم بالا نمیاد و زنگیدم بهواحد IT که چرا سیستم بالا نمیاد؟ فهمیدم که سیستم جدیدم اماده تحویله و به دلیل همسانی Computer name سیستم جدید با لب تابم این مشکل به وجود اومده القصه با کلی ذوق و شوق سیستم جدی رو تحویل گرفتیم البته انبار هفته گذشته سیستم رو بهم تحویل داد اما خب چون باید ویندوز و نرم افزارها روش نصب می شد تا امروز به دستم نرسید پن۱: بعد ۵ سال دقیقا این اولین سیستمیه که تحویل گرفتم به اسم خودم و کلی خوشحالم از این موضوع پ ن۲: سیستم جدید مانیتور خیلی بزرگ و LED اصلا یه وضعی بود دهنم اندازه یک غار...

    ادامه مطلب
  • یک دورهمی خانوادگی

  • نیلوبلاگ

    پنج شنبه جلسه دورهمی زنانه فامیل خونه ما بود این دورهمی که در اولین پستهای این وبلاگ هم از اون گفته ام معمولا عصر یک پنج شنبه و ماهی یکبار برگزار میشه که به صورت قرعه محل برگزاری ماه بعدش مشخص میشه (البته با توافق ضمنی میزبان آینده) من که کلا مرخصی گرفتم و در خدمت مامان جون بودم اگرچهبه ظاهر هم کاری نبود و هم از آنجایی که قرار بود سالاد اولویه درست کنیم و مواد مورد نیازش تا ساعت یک ظهر تهیه نشدعملا خیلی هم نرفتن سرکار من توفیری نکرد و تنها جهت دلخوشی و دلگرمی مامان بود دیگه ... اما اصل کار من بعد از ظهر شروع شد اونم پذیرایی از مهمونای گلمون بود اولا از ه...

    ادامه مطلب
  • یک حس خوب از یک مدیر گروه فوق العاده سختگیر

  • نیلوبلاگ

    مسلما با توجه به شرایطم به عنوان یک نیروی متخصص و البته روحیه شخصی خودم که از ایستا بودن بیزارم و همیشه و در هر موقعیتی سعی در ارتقا کاری دارمچند وقتی است پیگیر جابه جایی شغلی هستم اما خب از آنجایی که راضی کردن مبدا و مقصد مهم است و منم باید رضایت دوگروهم رو داشتهباشم کارم بسی سخت تر از دیگران و د رحالت عادی است. امروز به هر شکلی بود اخر وقت اداری دل را به دریا زدم و به دکتر sh دوباره گفتم قبلا چندماه قبل طرح موضوع کرده بودم ولی خب جواب قطعی نگرفته بودم و فقط دکتر قول مساعدت داده بودن خلاصه رفتم پیش دکتر و گفتم اقای دکتر شما چندماه پیش قولی داده بودین ...

    ادامه مطلب
  • هورا ............یک عروسی تو خانواده

  • نیلوبلاگ

    بالاخره امروز صبح بعد دوسال انشالله همه چی اوکی شد و داداش وحید قرار شد به همین زودی ازدواج کنه مراسم گفتگو قرار شد جمعه ۱۹ شهریور ماه و عقد بالای سر حضرت و باقی مراسم هم ۲۲ شهریور برابر با عید قربان برگزار بشه خانواده عروس جدید " رحیمه جان" هم فوق العاده خانواده خوب و با محبت و با ایمانی هستند و امیدوارم این پیوند باعث شادی و خوشبختی این دو زوج باشه پ ن: دوساله داریم می ریم خواستگاری کل شهرو گشتیم تا عروس بگیریم واسه داداش...

    ادامه مطلب