شادی های زندگی من

متن مرتبط با «یک حس خوب» در سایت شادی های زندگی من نوشته شده است

ماجرای یک گردش خوشمزه

  • نیلوبلاگ

    یک گردش خوشمزه در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «یک گردش خوشمزه» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. راستش پنج شنبه شب با پیشنهاد و اصرار مادر رحیمه جان میهمان آنها شدیم در باغ شان در حوالی طرقدر الحق که باغ بکر و باصفایی بود ته یک دره پر پیچ و خم و تقریبا خطرناک با گوشه ای از بهشت رو به رو می شدی که نش...

    ادامه مطلب
  • یک گردش خوشمزه

  • نیلوبلاگ

    راستش پنج شنبه شب با پیشنهاد و اصرار مادر رحیمه جان میهمان آنها شدیم در باغ شان در حوالی طرقدر الحق که باغ بکر و باصفایی بود ته یک دره پر پیچ و خم و تقریبا خطرناکبا گوشه ای از بهشت رو به رو می شدی که نشسته هم دست را دراز می کردی میوه های رنگانگ بود که می توانستی از درختان بچینی و کیف کنی گیلاس آلبالو سیب گلابی توت و..... در هرنقطه ای درلابه لایهر قسمتی از باغ،درخت میوه ای میافتی زیبایی طبیعت و هوای پاکش یک روز دلنشین را برایمان رقم زد و در آخین ساعات عصر هم چایی آلبالوی خوش رنگ چشم ها و دلهایمان را صفا داد ...

    ادامه مطلب
  • یک دختر توی چشم

  • نیلوبلاگ

    راستش یک موضوعی رو اونقدر که این چند روز گذشته متوجه شدم هیچ وقت نفهمیدم و اونم اینکه ظاهرا خیلی تو چشمم و همه کارها و رفتار و حرفها و رفتارام توسط همه اطرافیانم به نوعی رصد میشه و الگو برداری هم می شهبه طور عجیبی توی این مدت متوجه شدم که کارهایی که من می کنم به نوعی شجاعت انجام دادنش رو در بین ب...

    ادامه مطلب
  • من یک کلاس خوب داشتم....

  • نیلوبلاگ

    امروز راس ساعت ۱۰ صبح کلاسم شروع میشد حقیقتا از سر صبح همچنان در حال ویرایش اسلایدها بودم و نکاتی که به نظرم می رسید اضافه یا کم می کردم و اخرش به ۸۰ اسلاید در مبحث سنجش و ارزشیابی رضایت دادم و یک ربع زودتر راهی طبقه همکف شدم که هم کتابهای کتابخونه گروه آموزش پزشکی رو بدم قبل کلاس و هم زودتر برم کلاس و موقعیت کامپیوتر رو چک کنم از این به بعد ماجرا به ترتیب شماره اتفاق: ۱- اول صبح آزیتا بعد سلام و خوش بش همیشگی کلی بهم انرژی داد و با ذوق و شوق یادش بود که من امروز تذریس دارم برام آرزوی موفقیت کرد. ۲- چون از ساعت ۱۰ تا یک دیگه تو گروه و محل استقرارم نبودم در ...

    ادامه مطلب
  • یک دورهمی خانوادگی

  • نیلوبلاگ

    پنج شنبه جلسه دورهمی زنانه فامیل خونه ما بود این دورهمی که در اولین پستهای این وبلاگ هم از اون گفته ام معمولا عصر یک پنج شنبه و ماهی یکبار برگزار میشه که به صورت قرعه محل برگزاری ماه بعدش مشخص میشه (البته با توافق ضمنی میزبان آینده) من که کلا مرخصی گرفتم و در خدمت مامان جون بودم اگرچهبه ظاهر هم کاری نبود و هم از آنجایی که قرار بود سالاد اولویه درست کنیم و مواد مورد نیازش تا ساعت یک ظهر تهیه نشدعملا خیلی هم نرفتن سرکار من توفیری نکرد و تنها جهت دلخوشی و دلگرمی مامان بود دیگه ... اما اصل کار من بعد از ظهر شروع شد اونم پذیرایی از مهمونای گلمون بود اولا از ه...

    ادامه مطلب
  • یک حس خوب از یک مدیر گروه فوق العاده سختگیر

  • نیلوبلاگ

    مسلما با توجه به شرایطم به عنوان یک نیروی متخصص و البته روحیه شخصی خودم که از ایستا بودن بیزارم و همیشه و در هر موقعیتی سعی در ارتقا کاری دارمچند وقتی است پیگیر جابه جایی شغلی هستم اما خب از آنجایی که راضی کردن مبدا و مقصد مهم است و منم باید رضایت دوگروهم رو داشتهباشم کارم بسی سخت تر از دیگران و د رحالت عادی است. امروز به هر شکلی بود اخر وقت اداری دل را به دریا زدم و به دکتر sh دوباره گفتم قبلا چندماه قبل طرح موضوع کرده بودم ولی خب جواب قطعی نگرفته بودم و فقط دکتر قول مساعدت داده بودن خلاصه رفتم پیش دکتر و گفتم اقای دکتر شما چندماه پیش قولی داده بودین ...

    ادامه مطلب
  • هورا ............یک عروسی تو خانواده

  • نیلوبلاگ

    بالاخره امروز صبح بعد دوسال انشالله همه چی اوکی شد و داداش وحید قرار شد به همین زودی ازدواج کنه مراسم گفتگو قرار شد جمعه ۱۹ شهریور ماه و عقد بالای سر حضرت و باقی مراسم هم ۲۲ شهریور برابر با عید قربان برگزار بشه خانواده عروس جدید " رحیمه جان" هم فوق العاده خانواده خوب و با محبت و با ایمانی هستند و امیدوارم این پیوند باعث شادی و خوشبختی این دو زوج باشه پ ن: دوساله داریم می ریم خواستگاری کل شهرو گشتیم تا عروس بگیریم واسه داداش...

    ادامه مطلب