تا اینکه دیروز همینجور داشت از علاقه وافر به این موضوع صحبت می کرد من برگشتم گفتم اقای فلانی واقعا دوست داری ببینی؟ گفت اره
منم نگذاشتم نه برداشتم زنگ زدم سالن مولاژ بی خبر ازش و هماهنگ کردم که این همکارمون رو ببرم از نزدیک ببینند بعد برگشتم گفتم باشه ۲۰ دقیقه دیگه بیان برین پایین از نزدیک تشریح جسد رو ببینید!
اول که باور نکرد که اصلا جنازه ای هم اینجا هست بعد هم باناباوری گفت واقعا؟ گفتم اره چیه پشیمون شدین؟ گفت نه خدا خیرتون بده
یک دفعه دیم رفته با یک سینی پر صبحانه برگشت نشست تو اتاق صبحانه خوردن! در حالیکه خندم گرفته بود گفتم چیه نشستین خوردن فشارتون نیاد پایین؟
خلاصه که ۲۰ دقیقه بعد منم با خودش همراه کرد به بهانه اینکه من بلد نیستم کجا برم و....
حالا اصل ماجرا اینکه من که با ترس که نه ولی با رودرباسی رفته بودم خودمم کنجکاو شدم و وقتی با هیجان زیاد وارد سالن شدیم برخلاف ذهنیتمون با یک جنازه سیاه شده روبه رو شدیم!
با تعجب از مسئول سالن پرسیدم این کی مرده؟ گفت ۶ سال پیش !!
گفتم بعد همه جنازه ها اینقدر قدیمیه؟
گفت خب نه یک جنازه دوساله هم اونطرف هست و البته ما درخواست جنازه همیشه داریم ولی تا وقتی جنازه ای با شرایط پیدا بشه طول می کشه
گفتم چه شرایطی ؟ گفتن خب باید یا فرد خودش وصیت کرده باشه که در این راه استفاده بشه یا کاملا اثبات بشه که بی کس و کار و....
گردش هیجانی و فوق العاده علمی ما به دوتا جنازه موزه ای و باستانی رسید و خبری از جسد تازه نبود و قضای ترس و غش کردن دانشجوها خودش برام سوال شد که این جسد به این شکل سیاه شده و خشک شده تقریبا دیگه کجاش ترس داره؟
و بی
برچسب: تشریح جنازه,تشریح جنازه حبیب,تشریح جنازه داود رشیدی,تشریح جنازه داوود رشیدی,تشریح جنازه حمیرا,تشریح جنازه فردین,تشریح جنازه رشیدی,تشریح جنازه کیارستمی,تشریح جنازه عباس کیا رستمی,تشریح جنازه هایده,
نویسنده: رضا کریمیان