دعوتی که اینبار همه با بچه هاشون بودن نجمه با یگانه / طاهره با محمد صالح و البته خواهرش زهراجون و فاطمه هم که محمد پارسا و محمد صدراش خونه منتظر دوستای جدیدشون بودن و ملیحه که به دلیل مشکل دیابت بارداری با اینکه اومده بود مشهد ولی استراحت مطلق شد و برگشت و ندیدمش
گذشته از جو دوستانه و مهمونی و پذیرایی عالیه فاطمه حضور بچه ها و اینکه دو به دو همسن بودن ولی تفاوتهای رفتاری جالبی داشتن که برای من خیلی جذاب بود
محمد صالح از اول که اومد خیلی راحت پذیرفت که بیاد بغلم و اونقدر راحت تر لم داد که بقیه فکر کردن من زیاد اونو می بینم وقتی هم شنیدن که اصلا دفعه اوله دیدمش از نزدیک همه خندیدن
برعکس اون محمد صدرا که از اول تا تقریبا اخرین ساعت حضور ما از بغل مامانش پایین نیومد و و صد البته با یک نگاه نافذ شاکی هم بود که چرا به قلمرو خونشون وارد شدیم