در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «جام رمضان» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
خداجون متشکرم که منو شرمنده دوستای گلم نکردی و همه با لب خندون مسابقه رو ترک کردیم پ ن:صبح از در ورودی دانشکده که وارد شدم همه بهم می گفتن سلام قهرمان!! کلی حس و حال خوب و کلی احساس قهرمانی کردم .... انگار آپلو هوا کردم دیگه
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
در این گزارش به بررسی کامل «ورژن جدید من» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
شب عید فطر بود یعنی دقیقا دیروز عصر قبل آخرین اذان رمضانتصمیم گرفتم برم و موهام رو کوتاه کنم تصمیم همان و گرفتن وقت برای کوتاهی اونم به فاصله ۱۰ دقیقه همان و رفتن به آرایشگاه هم دیگر همانخانم آرایشگر تا چشمش به موهای بلند من
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
بعد مدتها دلم امروز هوای نوشتن رو کرد نوشتنی از جنس این وبلاگسال خیلی خوبی رو شروع کردم خداروشکر ... با اینکه اصلا مسافرت نرفتیم و اکثر روزها هم خونه بودیم اما هم جو اروم و شادی رو داشتیم و هم کسل کنن
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
دید و بازدید و اغاز سال جدید کاری در دو روز ابتدایی14و15 فروردین هر سال شاید جذاب ترین بخش هر ساله که کارمندا همه با انرژی مثبت تیپ درست و روحیه بالا سرکار حاضرن و از هم استقبال میکنند.
دیروز بخش غیر
برچسب:
نویسنده: رضا کریمیان
برچسب: دورهم,
نویسنده: رضا کریمیان
جمعه بود و تولد فایزه جان و ماه رمضان و مادرشوهری که قول یک افطاری جانانه و تشریفاتی را به عروسش داده بود برای تولدش!!
این شد که از ظهر شروع کردیم به ساختن پیراشکی و البته خود فایزه جان هم اومد کمک و صد البته با خنده و شرمندگی کیک تولدشم خودش همونجا پخت!! و عصری نزدیک اذون بود که عمو زنگ زد که اگه جایی نی رین بیاین افطار بریم کوهسنگی همگیاین شد که برای افطار سر از کوهسنگی در آوردیم و با افطاری به اندازه همه اعضای حاضر خانواده عمو و عمه و البته هر کس هم افطار خودش رو آورده بود و عمو هم لطف کزده بود و شله و حلیم خریده بودن
آخر شب هم کیک تولد رو همه با هم نوش جان کردیم که الحق خیلی هم خوشمزه ده